نگاهی به آثار:

سمیرا سخندانی و سپهر سهامی‌فرد در نمایشگاه «دهلیز»، حوزه هنری فارس.

 

1.jpg

عکس از: سمیرا سخندانی

عکس‌ها در ماهیت خاص و جادویی خود، به تکراری سرسختانه و ابدی دچارند. نوعی «این‌همان‌گویی» که مخاطب را در هر بار تماشا، به مصداق ناگزیر و جداناشدنی خود ارجاع می‌دهد. هادی در دوماهگی خود به هیبتی دیده می‌شد که اینک در تصویری ثبت شده از سال‌ها پیش دیده می‌شود. نه می‌توانیم این گونه بودن او را در آن سال‌ها انکار کنیم و نه می‌توانیم واقعیت وجودی او را با معیار این تصویر امروزه بسنجیم.
ماهیت عکس‌ها با ساختار رنگدانه‌های نشسته بر کاغذ، وجه دیگری از این خرده اشارت‌های تنهایی را -به قول بارت- آشکار می‌سازد. گونه‌ای وجود فیزیکی وابسته به رنگ و کاغذ که نه تنها خود در گذر زمان مورد تغییر و دیگرگونی واقع می‌شود، که مصداق نمایانده شده بر چهره خود را نیز به گونه دردناکی تغییر می‌دهد. آن‌گونه که امروز صورت اسیر کهنگی شده عکس‌ها و آنچه بر آن‌ها نمایان است را دستمایه‌هایی می‌بینیم برای هنرمندی که می‌خواهد آشفتگی خود از ردپای ویرانگر زمان بر نمادهای خاطرات دیروز و امروز خود را فریاد کند. نمادهای کهنگی گرفته و به خاک نشسته‌ای که این روزها آن‌ها را در گوشه و کنار خانه، در مجموعه‌ عکس‌های خانوادگی‌ و حتی بر ساعت بی‌عقربه و رنگ و رو رفته جهاز مادر می‌تواند ببیند. تصاویری که اگرچه شیرینی مرور لحظات زیبای گذشته را هنوز با خود دارند اما خود در اثر گذشت زمان، دچار نوعی اضمحلال و فرسودگی شده‌اند. سویه غم‌انگیز ماجرا، نه گرد و خاک نشسته بر عکس‌های یادگاری، که گرد نشسته بر خاطرات کودکانه و چهره‌های آشنا است. طوفان موهومی که نه تنها عکس‌ها، که حتی چهره شاداب پدر و مادر را چون تصاویری آفتاب سوخته و فراموش شده نشان می‌دهد. طراوت خاطرات گذشته، لطافت کودکانه‌های در یاد مانده و شادابی لبخند گرم پدر در عکس دسته جمعی آن روزها، متاثر و متغیر از ردپای حقیقتی آشنا اما ناشناخته به نام زمان است.

 


2.jpg
عکس از: سمیرا سخندانی
3.jpg
عکس از: سمیرا سخندانی

کودکانه‌های در ذهن مانده او، دارای اندامی جسمانی هستند که گرچه هنرمند آنها را با یک نسبت وجودی نامطمئن تجربه می‌کند اما برای آن‌ها، در ذهن و نگاه خود، به اندازه حضور چند قالب کودکانه در قفسه‌های خاطره‌انگیز و خاک گرفته انباری، موجودیت و شان حضور قائل است. ردپای هراس‌آور آنچه زمان، گذشت خاطرات، فراموشی یا به هر نام دیگر خوانده و یادآوری ‌‌می‌شود، موجد تصویر سیاهی است که عکاس را به تفکر، تکرار و توالی خوانش خاص خویش از هستی واداشته است. نیز، هراسی از همان جنس است که در نمایاندن این فرسایش موهوم، نوعی بی‌اعتمادی را نسبت به درک مخاطب از عکس‌هایش، در وجود وی برانگیخته است. هراسی که او را در نمایاندن این «درزمانی‌ها» مصمم‌تر داشته است تا شمایل‌هایی از جنس نور، پنجره و فرسودگی را با وظیفه تاکید بر جزئیات مورد اشاره خود و ذهن پویایش بر سر راه نگاه مخاطب، بر این خاطره‌های آشنا و مکرر بگسترد. مبادا که مخاطبان، همه چیز را همان‌گونه که من می‌بینم، نبینند…!


5.jpg
عکس از: سمیرا سخندانی

چینش تعمدی عناصر در قاب و اعمال ویرایش‌های گسترده، اتفاقی ناگزیر است که از تعریف ساده‌انگارانه عکاسی فراتر رفته است و امروزه به وضوح و قاطعیت در این هنر نقش گرفته و خودنمایی می‌کند. این اتفاق را چه مصداقی از خلاقیت بدانیم و چه آن را تلاشی در جهت بهتر نمایاندن مفهوم به شمار آوریم، قادر به حذف نقش ناگزیر و روزافزونش از دنیای سرشار از تحول عکاسی نخواهیم بود. موفقیت یا عدم موفقیت قاب‌های پیش رو در استفاده از ویرایش یا تکنیک، هدف غایی این نگاشته نیست. که جسارت این هنرمندان  در دست یازیدن به چنین ویرایش‌هایی و ارائه بی‌واهمه آن در فضای پرالتهاب و سراسر سوال کنونی، خود به غایت مبارک و میمون است. این نمایش‌گاه پاسخی جسارت آمیز و موجه است در برابر سیل پرسش‌هایی که این رخداد را نشانه گرفته‌اند و در بوته انتقاد می کوبند. اتفاقی که نه در پیشنه عکاسی، (به استناد فتو کلاژها و فتومونتاژهای بجا مانده از عکاسانی چون Hannah hoch و Laszlo Moholy-Nagy)، و نه در تاریخ هنرهای بصری (با وجود آثار جنون آمیز دیوانه‌ای دوست داشتنی چون Andy Warhol،) قابل چشم پوشی است و نه در رویکرد جهانی و امروزه هنر عکاسی،  که با در هم شکسته شدن برخی مرزهای نه چندان مستحکم و مرسوم، از سوی خیل هنرمندان صاحب نام و موفق، روز به روز جای پای خود را در معنازایی و خلاقیت مبتنی بر این گونه ویرایش و ارائه، مستحکم‌تر می‌بیند.


Sepehr_1.jpg

عکس از: سپهر سهامی‌فرد

Sepehr_2.jpg

عکس از: سپهر سهامی‌فرد

انتزاعات  سمیرا سخندانی و سپهر سهامی فرد، هر دو در بستری از همین اتفاق می‌غلطند. نوستالژی متاثر از زمان در آثار سمیرا سخندانی با تاکید همین کلاژ شده‌های معنازا جلوه‌گری می‌کنند و انسان‌های مسخ شده قاب‌های سپهر سهامی فرد نیز با زبانی همین‌گونه، داستان تیره روزی و حیرانی موجودی معلق میان دیروز و امروز را به تصویر می‌کشند. آنچه قطعیت دارد، نگاه تیره و انگاشت مبتنی بر پوچی دو هنرمند بر وجوه متفاوت اما متاثر از یک واقعیت واحد درزندگی و احساسات موجودی به نام انسان است. موجودی که در فتوکلاژهای  سمیرا سخندانی، حیرانی‌اش را از شکاف عمیق میان دیروز و امروز، درلابلای اثرات مخرب زمان جست و جو می‌کند و در فتومونتاژهای سپهر سهامی فرد، ماهیت گم شده و وجاهت از دست رفته  خود را در تفاوت عمیق تجلیات ذهن انسان  آرمانی و حقیقت امروز نمود یافته در واقعیت غیر قابل باور زندگی، در بوته ای از پرسش و وهم، به چالش می‌کشد. نگاهی که در مسخ شدگی ناباورانه انسان‌های دیروز و امروز، در سیطره مفهومی ازجنس چالش است. تنها، وجه زمانی نگرش دو هنرمند است که در عین اشتراک، تفاوت‌هایی نغز را در نوع تصویرگری ایشان ایجاد می‌کند. در نیمی از آثار، انسان را در بازگشتی به گذشته مرور می‌کنیم و در نیمی دیگر به تماشای طرحی  ناخواسته و نازیبا  از پوچی جادو شده انسان‌هایی می‌نشینیم  که حقیقت امروزه‌شان را در وارونگی، در جانشینی موهوم و هراس‌آورشان با حشرات، در نوعی مسخ‌شدگی، پوچی و سیاهی یافته‌اند. این عکس‌ها چالش‌هایی هستند در باب انسان و باورهای بر باد رفته او. دیروز فراموش شده و امروز تحقق نیافته‌اش. این قاب‌ها استناداتی هستند برای به نقد کشیدن مفهوم ژرفی که انسان خیال‌پرداز دیروز، «زندگی» نامش نهاده بود و اینک در رخدادهای کاملا متفاوت امروز، در میان این همه سیاهی و نابسندگی، لطافت خیالی و دلخواسته‌اش را  جست و جو می‌کند. لطافتی که شاید در آخرین قاب، در گریز پروازگونه اش از این همه سقف و دیوار، تحقق یابد.

Sepehr_3.jpg
عکس از: سپهر سهامی‌فرد

Sepehr_4.jpg

عکس از: سپهر سهامی‌فرد


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *