گفتگوی روزنامه عصر مردم شیراز با کیارنگ علایی

به بهانه انتشار مجموعه آثارش «وضعیت چهارم» در نشر حرفه هنرمند

  • علی گزبلند
کیارنگ علایی

  • در سال هایی که چاپ کتاب عکس به اندازه امروز، ساده و متعارف نبود، در این امر فعالیت گسترده‌ای داشتید، نگاه شما به چاپ کتاب عکس چیست؟

چاپ کتاب همواره یکی از علائق من بوده است، در سال هایی که به ندرت کتاب عکس چاپ می شد می‌کوشیدم با جذب اسپانسرهای مختلف کتاب های عکس مربوط به جشنواره های عکاسی را منتشر کنم، در همان سال ها نیز که طراحی گرافیک، تکثر و رشد امروز را نداشت و خبری از این همه استودیوی طراحی گرافیک و نگاه پیشرو نبود، من با کمک وحید عرفانیان و ایده های خلاقانه و تازه او، چیزهای زیادی از گرافیک نصیبم شد، وحید برای اولین بار طرح هایی را می زد که نمونه قبلی نداشت و در ساختار متعارف جشنواره ها و یا کتاب های عکس ایرانی نمونه ای بی بدیل بود، این مسیر بعدها با سعید مزینانی به طور مفصل تداوم یافت، هم چنان که از همکاری خوب احسان مهدوی و رضا باباجانی نیز در این سال ها بهره ها بردم. همه این ها را گفتم تا بگویم کتاب برای من یک محصول مستقل است، یک اثر هنری است و همان ممارستی را نیاز دارد که در جریان ثبت یک عکس باید انجام دهیم. اگر شور و علاقه ای را به کتاب تزریق کنیم، مخاطب آن را درخواهد یافت و لمس خواهد کرد.

کتاب یک کانسپت است و باید همه ارکان یک کتاب را در جهت کانسپت کلی آن ارزیابی کرد، تکنیک های به کار رفته در هر کتاب، نقشه ها و ایده های گرافیست و فرآیند کلی در خدمت یک مفهوم برای خوانش عکس ها است نه صرفا قرار گیری ساده عکس ها در کتاب. در طراحی یک کتاب همواره دو چشم کنجکاو خواننده جلوی رویم هست؛ در هر صفحه، دانستن این که او چه طور به این صفحه نگاه می کند، چه می بیند، چه قدر به فصل مشترک در دریافت محتوای صفحات خواهیم رسید، لذت بخش ترین قسمت کار است.


  •  
  • کتاب وضعیت چهارم در هیات و کیفیت خاصی انتشار پیدا کرده و با توجه به وسواس های شما در چاپ کتاب و آثار نمایشگاه، توضیح بدهید این کتاب از جهت فنی چه مسیری را پیموده است؟

کتاب به صورت دیوتون چاپ شده، برای چاپ کتاب روش های مختلفی را آزمایش کردیم و شیت هایی را با چهار رنگ، دو رنگ و تک رنگ متعارف مشکی چاپ کردیم، نتیجه ها را با همدیگر قیاس کردیم تا در نهایت به چاپ دیوتون با دو رنگ مشکی و خاکستری رسیدیم.

همچنین ترام های مختلف را نیز که در خروجی پلیت می توانستیم از آن ها بهره بگیریم، در آزمایش هامان کنترل کردیم، هدف کلی من چاپ کتاب عکسی بود که سیاه و سفید در آن به مثابه چاپ های کلاسیک و موزه ای عکاسی، یک تون نقره ای رنگ داشته باشد، کنتراستش کم باشد، جزییات را نشان دهد، برای این کار کاغذ ساتین ساپی را انتخاب کردیم و یک هفته تمام، چاپخانه نوید نواندیش تهران دستگاه هایش را به طور کامل در اختیار ما گذاشت، ویرایش های انجام شده روی فایل های عکس را به کلی تغییر دادیم و برای چاپ افست با شرایطی که گفته شد، دوباره عکس ها را ادیت کردم.

در صحافی نیز آقای شهاب متین رضا خلاقیت های زیادی را نصیب مان کردند، صحافی کتاب به شکلی است که حتی میلیمتری از صفحات در عطف نمی رود و کتاب به طور کامل باز می شود، بدون نگرانی از اینکه صحافی باز شود، همچنین به جای چسب گرم، از چسب دو روی رول در عطف استفاده شده و عطف با باز و بسته شدن کتاب از فرم ها جدا می شود و دوباره می چسبد، در طی این مسیر پر مشقت، از همراهی خالصانه و صمیمانه مجید فداییان و مانی نورائی بهره بردم و وامدارشان هستم.

وضعیت چهارم


  • با توجه به سبقه شما در آموزش دانشگاهی، مسیری که در یک ترم طی می کنید مبتنی بر چه اصولی است؟


آموزش در دانشگاه و دیگر موسسات آموزشی متاثر از گفتمان های مسلط در فرهنگ هر کشور است، و چنین گفتمانی برای تازه بودن و تاثیر گذاشتن همواره به روح تازه ای نیاز دارد، روحی که به طور دائمی باید در آن دمید، و با رخوت و تکرار و مفاهیم سنتی غیرکارآمد و اطلاعات قدیمی – که زیاد در فضای آموزشی می بینم – ستیز کرد، این ستیز البته که موجی از ناسازگاری و بعضا کینه را به سمت من می آورد که به طور دائمی و روزانه مشغول دفع آن هستم، اما نتیجه اگر حتی برای چهار، پنج نفر در یک کلاس بیست و پنج نفره حاصل شود، برایم رضایت بخش است.

در جریان یک کلاس معمولا گرفتار یک سری کلیشه ها هستم از جمله؛ ارزشیابی استاد بر اساس نمره ای که می دهد، رخوت و کار نکردن و از زیر کار در رفتن برخی از دانشجویان، میل به مرید و مراد بازی یا مطابق سلیقه استاد عمل کردن.

 

این ها اهم چیزهایی است که هر ترم سعی می کنم با آن مبارزه کنم و به هر شکلی شده علاقه ایجاد کنم نسبت به عکاسی تا در نهایت تظاهر را بیرون بیاندازیم و رفتارمان خالص باشد. غایت مساله هم برای من این است که حتی شده به صورت خیلی گذرا و اجمالی، دانشجو نگاهی به فلسفه، تاریخ هنر، تصویر (منظورم عکس نیست)، و مهم تر از همه نشانه شناسی عکاسی و البته ادبیات به صورت یک تعلق خاطر دائمی داشته باشد، تکنیک آموختنی است و کار دشواری نیست، فهم و درک هنر است که سخت ترین کار عالم است. اپراتور شدن کار آسانی است، هنرمند شدن سلوک دشواری است.

کیارنگ علایی

  • به عنوان سوال آخر در مورد گیلان و نوع پرداخت شما به این موضوع، چطور می شود از سوژه ای که این همه به آن پرداخته شده، به نگاه شخصی رسید؟

گیلان مثل خیلی جاهای دیگر یکی از آن مناطقی است که آلوده به حضور ما انسان ها است و از فرط استعمال زیاد و میل بشر به سلطه بر هر چیز بکر و مال خود کردن آن حتی به اندازه یک زیرانداز، یا به اندازه الصاق خود و نسبت دادن خود در قالب یک عکس یادگاری به منظره، به یکی از کلیشه های رایج این سال ها تبدیل شده است. برای منی که گیلان در مهم ترین سال های زندگی مثل یک مهمان غیرمنتظره فراخوانده بودم و آن جا مرا با جمعی سی، چهل نفره از بهترین هنرجویان روزگار آشنا کرده بود، گیلان یک روح آشنا بود؛ روحی که پیش تر در داستان های بیژن نجدی شیفته اش شده بودم، بی آن که نجدی شیفتگی سرراستی نسبت به گیلان در کارهایش نشان دهد، اما آن روح برایم مهم بود.

پس گیلان برای من «کالا» نبود، این «شمال» ی که توریست ها می گویند و باقی مانده جوجه کباب هایشان را به سگ های ولگرد می بخشند نبود، آن جا برای من توسل گاه بود که اتفاقا دوست داشتم از دور تماشایش کنم و به حضور خودم آلوده اش نکنم، تلاش من این بود که روایت من از گیلان، شخصی و خودآیین باشد، برای همین نه منظره چشم نوازی در این عکس ها می بینید و نه وسوسه ای برای مکان نگاری دقیق و جغرافیایی.

 

محالات حاشیه و حومه گیلان تا خلخال مورد توجه من بود، نوعی از زندگی جاری در آن جا که از نظر من بیشتر به یک «منش» و یک «سلوک فردی» شبیه بود، مردمی که پشت لایه مه فراموش شده بودند اما از آیین خود دست نمی کشیدند، من آن مناطق را نقطه به نقطه با آدم هایش در ذهن دارم: با بهمن، با زلفا، با آیناز، با حاج اکبر، با نصیر و با خیلی های دیگر که مثل یک آیکون، مثل یک نماد، آن جا را برایم نشانه گذاری کرده اند و در هر سفر، سعی می کردم به آن ها سری بزنم هر چند اغلب نبودند، پیدایشان نمی کردم و نمی دیدم شان. نکته دیگر خصوصیات خاص اقلیمی است که دوست داشتم به آن ها به صورت کاملا غیر مستقیم بپردازم، روزانه صدها فریم عکس از ماسوله تولید می شود اما سعی من بر این بود که به جای لایه ظاهری ماسوله به ریشه ها و خاستگاه آن فکر کنم، یکی از نام اولیه ماسوله خورتاب خانی بوده است، خورتاب به جایی می گویند که خورشید نخست بر آن می تابد، پس آفتاب در این منطقه وجهی نمادین دارد. مثلا زن ها را در نسبت به آفتابی که در کوچه ها می تابد یا روی پشت بام پهن می شود نشان دادم، کارکرد تکه های آینه بالای در خانه های قدیمی ماسوله یکی از این وجوه نمادین استفاده از بازتاب نور آفتاب است.

یا معماری خاص منطقه: ماسوله بر بلندای کوه های تالش قرار گرفته است و پشت آن هیچ شهر دیگری نیست، به این دلیل گاهی از آن به عنوان یک بن بست یاد می شود.

 

شهر بر شیب تقریبا عمودی کوه بنا شده و معماری اش از سطوح چند طبقه فشرده و به هم پیوسته تشکیل شده که از یک طرف نمادی از لایه های زمین است و از طرف دیگر زنجیره ای از به هم پیوستگی و اتحاد بین اهالی را نشان می دهد. پشت بام در این شهر کارکردی چند وجهی دارد.

پشت بام ها محل گپ و گفت است، محل آفتاب گرفتن، محل خلوت کردن با طبیعت، محل بافتن محصولات کاموایی ، و همچنین محل بازی بچه ها. روی پشت بام های ماسوله می توان فرهنگ و سلوک مردمان این خطه را مشاهده کرد، پس مهم بود که به این امر در عکاسی بتوانم نزدیک شوم. در مشاهدات و صحبت هایم با اهالی ماسوله متوجه شدم که نظافت و پاکیزگی، امری اجتناب ناپذیر در میان زنان ماسوله ای است. پس سعی کردم این را در تزیینات بیرونی خانه هایشان به تصویر بکشم.

وجود امام زاده عون از دیگر شاخص های این منطقه است: گنبد خاص این امام زاده و محل قرار گیری آن در معماری شهر ماسوله مثال زدنی است، به گونه ای که عابران می توانند از نزدیک گنبد عبور کنند و در اطراف آن به راحتی بچرخند. احداث خانه ها به گونه ای است که مشرف به این امام زاده باشد.

 

 

قدیمی های ماسوله صبح ها پس از بیدار شدن از خواب به این امام زاده سلام می دهند، و نکاتی از این دست که من اگرچه به صورت محدود و الکن، اما سعی کردم در عکس ها به آن بپردازم تا گیلان عجیب و سحرآمیز با آن خلود و یکتویی آدم هاش در بستر عکس ها باقی بمانند.


می‌توانید عکسها، یادداشتها و نقدهای مختلف نوشته شده بر کارهای کیارنگ علایی را در وب سایت شخصی‌اش ببینید و مطالعه کنید. برای دیدن وب سایت او، روی لینک زیر کلیک کنید. 

http://kiarangalaei.com/

 

همچنین می‌توانید خوانش من از یکی از پروژه‌های کیارنگ علایی را در این مطلب بخوانید: 

واکاوی یک روایت پنهان در «پرده دوم اتفاق»


دیدگاهتان را بنویسید